مناظره مکتوب امام هادی(ع) با قاضی القضات متوکل‌عباسی

پاسخ های امام هادی(ع) به شبهات کلامی و فقهی یحیی بن اکثم قاضی القضات متوکل عباسی که می توان آن را مناظره ای مکتوب به شمار آورد، در حقیقت یکی از آخرین تلاش های شکست خورده خلافت عباسی است که می خواست عظمت علمی امامان(ع) را زیر سوال برد و مرجعیت علمی آنان را مخدوش کند. پیش از تبیین و توضیح این مناظره مکتوب، لازم است تا به اختصار جایگاه و شخصیت یحیی بن اکثم بررسی و روند مناظرات جریان امامت با دستگاه خلافت عباسی به اجمال مطرح شود.

شخصیت یحیی بن اکثم
یحیی بن اکثم یکی از عالمان دستگاه خلافت عباسی بود که درسال های ۲۱۲ ق یعنی در دوره امامت امام جواد(ع) ابتدا منصب قضاوت بصره را بر عهده داشت اما یکی دو سال بعد از سوی مامون به بغداد فرا خوانده شد و به عنوان قاضی القضات خلافت منصوب شد. به همین خاطر هنگامی که مامون امام جواد(ع) را از مدینه به بغداد آورد و دخترش ام الفضل را به امام (ع) تزویج کرد، عباسیان که از این اقدام مامون ناخشنود بودند و به خیال خود امام(ع) را شایسته دامادی مامون نمی دانستند، به مامون اعتراض کردند. مامون در پاسخ به فضل و دانش امام (ع) با وجود خردسالی، اشاره کرد و از آنان خواست با برگزاری مجلس مناظره مقام فضل و علم امام(ع) را بسنجند. به دنبال این امر عباسیان از یحیی بن اکثم که قاضی القضات مامون بود خواستند تا با طرح سوال هایی از امام (ع) مقام علمی ایشان را به چالش کشد و با امام (ع) مناظره کند. این جریان که در کتاب هایی چون «ارشاد» مفید نقل شده است، عباسیان را رسوا کرد و دانش الهی امام (ع) را به رخ امیران و بزرگان دستگاه خلافت عباسی کشاند. چنان که در تاریخ یعقوبی(ج۲) آمده است، یحیی بن اکثم چند سال منصب قاضی القضاتی مامون را بر عهده داشت، اما در پی اختلافات و مسائلی دیگر برکنار شد. به نوشته یعقوبی محمد بن ابوالعباس و احمد بن ابی دؤاد(کسی که در زمان معتصم به منصب قاضی القضاتی رسید) برای تقرب جستن به معتصم، نزد مامون از یحیی بن اکثم سخن چینی و سعایت کردند، پس مامون بر او خشم گرفت و گفت تا او را از اردویش تبعید کنند و علامت سپاه را که نشان و شعار عباسیان بود از تن او کند و او را به بغداد فرستاد و به او دستور داد از خانه اش بیرون نرود(حبس خانگی) این حادثه در اواخر سال ۲۱۶ و به هنگامی که مامون در مصر بود اتفاق افتاد. بدین گونه یحیی بن اکثم از صحنه سیاسی کنار رفت و در دوران معتصم و واثق و اوائل متوکل احمد بن ابی دؤاد و پسرش محمد این مقام را بر عهده داشتند تا این که متوکل بر محمد بن احمد بن ابی دؤاد خشم گرفت و دوباره یحیی بن اکثم را قاضی القضات قرار داد. این اتفاق حدود ۲۰ سال بعد یعنی در سال ۲۳۷ ق رخ داد. (یعقوبی ج ۲ ص۵۱۸) به نوشته مورخان، یحیی بن اکثم به فساد اخلاقی مبتلا بود. اشتهار او به فساد اخلاقی چنان بود که اعتراض مردم را به دنبال داشت و امام هادی(ع) هم در یکی از پاسخ های خود به ابن اکثم به فساد وی اشاره می کند.

روند مناظرات
جلسات مناظره از دوره مامون عباسی آغاز شد و به هنگامی که امام رضا(ع) در مرو حضور داشت، بارها جلسات مناظره در دربار مامون میان علمای ادیان و امام رضا(ع) برپا شد. سیاست مناظره که به گفته بسیاری برای درهم شکستن اعتبار علمی و مرجعیت فکری ائمه (ع) اجرا شد، چون دستگاه خلافت طرفی از آن نبست و حتی به ضرر آنان تمام شد، در دوره پس از مامون چندان دنبال نشد. از این رو شاید بتوان این مناظره مکتوب را یکی از آخرین حلقه های مناظره دانست.

درباره این مناظره
متوکل عباسی در اواخر سال ۲۳۲ ق به خلافت رسید و تا شوال ۲۴۷ یعنی به مدت ۱۴ سال و ۹ ماه در مسند خلافت باقی بود. امام هادی(ع) نیز در سال ۲۲۰ ق و پس از شهادت امام جواد(ع) مدت ۳۳ سال منصب الهی امامت را بر عهده داشت. بخش اول دوره امامت امام هادی(ع) در مدینه سپری شد و آن حضرت سال ها در مدینه به هدایت و ارشاد امت مشغول بودند و رهبری شیعیان را در دست داشتند تا این که بر اثر سعایت برخی کارگزاران، متوکل عباسی امام(ع) را به سامرا فراخواند و آن حضرت بقیه دوره امامت را در سامرا تحت نظر ماموران خلافت سپری کرد و ارتباط ایشان با مردم بسیار محدود شد. در این که چه مدتی امام (ع) در سامرا حضور داشتند، بین علما و سیره نویسان اختلاف است. شیخ مفید (ره) در ارشاد این مدت را ۱۰ سال نوشته و علامه مجلسی در تاریخ چهارده معصوم(ع) (جلاءالعیون) ۲۰ سال گفته است. در کتاب اصول کافی ج ۲ ص۴۲۷ هم نوشته است: »یکی از اصحاب ما گوید: رونوشت نامه متوکل را به امام هادی(ع) در سال ۲۴۳ از یحیی بن هرثمه گرفتم. این است متن آن نامه...» اگر تاریخ ذکر شده همان تاریخ صدور این دستور باشد به طور طبیعی مدت زمان توقف امام هادی (ع) در سامرا باید حدود ۱۰ سال باشد. بنابراین قول شیخ مفید صحیح تر به نظر می رسد. به هر حال یحیی بن اکثم سوال های خود را هنگامی مطرح می کند که قاعدتا منصب قاضی القضاتی را در اختیار داشته است. البته او این پرسش ها را مستقیما با امام هادی (ع) در میان نگذاشته است بلکه هنگام حضور موسی مبرقع برادر امام هادی (ع) در «دارالعامه» (کاخی که ملاقات عمومی در آن جا انجام می شد) سامرا و ملاقات یحیی بن اکثم با او این پرسش ها را از او پرسیده است و موسی نیز به حضور امام هادی (ع) شرفیاب شده و از امام (ع) پرسیده است. موسی مبرقع دراین باره به امام (ع) می گوید: ابن اکثم مسائلی را کتبا از من پرسیده که جواب دهم، حضرت با حالت خنده از برادر خود می پرسد که: آیا پاسخ دادی؟ می گوید: نه نمی دانستم. سپس حضرت سوال ها را از او می گیرد و پاسخ یک یک آن ها را می نویسد و به او می دهد تا به ابن اکثم برساند. از متن این روایت که در کتاب ارزشمند «تحف العقول» نقل شده است، مشخص نمی شود که آیا امام هادی (ع) در آن زمان در سامرا بوده است یا نه؟ ولی از متن روایت آن جا که می گوید: «یحیی بن اکثم را در دارالعامه ملاقات کردم و او از من سوال هایی پرسید، سپس خدمت برادرم علی بن محمد(ع) رسیدم» به آسانی می توان فهمید که امام هادی (ع) در آن زمان در سامرا حضور داشته است. زیرا در متن هیچ گونه نشانه ای وجود ندارد که موسی مبرقع برادر امام (ع) برای پرسیدن سوال مسافرتی به مدینه انجام داده باشد. تنها نکاتی که پیش از پاسخ امام (ع) وجود دارد آن است که نشان می دهد خلافت از حضور موسی مبرقع در سامرا، اهداف شومی را در نظر داشته و در صدد توطئه چینی بوده است. اما ملاقات موسی با برادرش امام هادی (ع) و روشنگری های امام (ع) در این ملاقات، سبب ناکامی توطئه چینان شده است چنان که می گوید: «پس از ملاقات با ابن اکثم، خدمت برادرم علی بن محمد(ع) رسیدم و پس از موعظه هایی که فرمود و سبب شد در حق آن جناب «بصیرت» یافتم و لزوم اطاعتش را شناختم، عرض کردم: قربانت ابن اکثم مسائلی را کتبا از من پرسیده که جواب دهم. حضرت خندید و فرمود: پاسخ دادی؟ گفتم: نه نمی دانستم...» او سپس سوال ها را مطرح می کند و در ادامه امام (ع) به او می گوید: بنویس. موسی می گوید: چه بنویسم؟ امام می فرماید: »بنویس بسم الله الرحمن الرحیم. خدا تو را به راه راست هدایت کند، نامه ات رسید، خواسته ای ما را با خرده گیری ها بیازمایی تا مگر نقطه ضعفی در ما بیابی و عیب جویی کنی. خدا تو را بر سوء نیتت مکافات دهد، مسائلت را مشروح پاسخ می دهیم. گوش فرا ده فهمت را برای درک آن آماده و حواست را جمع کن! که بر تو حجت تمام شد.»این مقدمه امام (ع) به خوبی بیانگر آن است که پرسش های ابن اکثم نیز گونه ای مناظره برای خرد کردن شخصیت علمی امام هادی (ع) بوده است و نه حل مسائل علمی. از این رو امام (ع) در ابتدا نیت شوم او را فاش و مشخص می کند که پرسش های کتبی ابن اکثم نه از موسی مبرقع برادر امام (ع) که از خود امام هادی (ع) بوده است و مقصود اصلی از این پرسش ها پیدا کردن نقطه ضعفی از امام هادی (ع) است و موسی مبرقع در این بین تنها وسیله ای بیش نیست. ممکن است این سوال مطرح شود که چرا یحیی بن اکثم به صورت رسمی و در مجلس حکومتی و به طور مستقیم این سوال ها را از امام (ع) نپرسیده است؟ پاسخ این است که پس از مامون و متعصم و واثق جریان اهل حدیث بر دستگاه خلافت حاکم شد به ویژه در دوره خلافت متوکل او به شدت مردم را از مناظره و بحث و جدل نهی کرد و معتزلی ها نیز از دستگاه حکومت کنار زده شدند به همین خاطر زمینه برای مناظرات وجود نداشت. علاوه بر این که سیاست مناظره سیاستی شکست خورده بود و خلافت دوباره نمی خواست خود را درگیر آن کند و اساسا خلفایی چون متوکل اهل علم و دانش نبودند و به چنین مسائلی بها نمی دادند.

پرسش ها و پاسخ ها
یحیی بن اکثم ۱۳ سوال فقهی و کلامی را از امام (ع) پرسیده و ایشان نیز به آن ها پاسخ داده است. در تحف العقول ابتدا سوال ها مطرح و سپس پاسخ امام (ع) آمده است. اما در این جا و به منظور سهولت در فهم، هر پرسش همراه با پاسخ آن مطرح می شود.

سوال اول: احتیاج سلیمان پیامبر(ع) به علم آصف برخیا
اولین سوال ابن اکثم آن است که به آیه ای از قرآن استشهاد می کند و می گوید در این آیه: «آن که علمی از کتاب داشت (یعنی وزیر سلیمان) گفت: من می توانم تخت بلقیس را پیش از چشم بر هم زدنی حاضر کنم» (نحل/۴۰) مگر پیامبر خدا (ع) به علم آصف محتاج بود؟ این سوال معطوف به این نکته است که پیامبر اعلم مردم است و نباید در این امر محتاج دیگری باشد در حالی که این آیه قرآن از احتیاج سلیمان به وزیرش آصف سخن می گوید. پاسخ امام (ع): امام در پاسخ احتیاج سلیمان را نفی می کند و می گوید: سلیمان می خواست حجت بعد از خود را برای مردم مشخص کند. متن پاسخ چنین است: آن که علمی از کتاب داشت «آصف بن برخیا» بود و حضرت سلیمان از شناسایی آن چه آصف می شناخت عاجز نبود، می خواست به امت خود از جن و انس بفهماند که حجت بعد از او آصف است و آن علم را سلیمان به امر خدا به وی سپرده و یادش داده بود تا در امامت و راهنمایی اش اختلاف نکنند. چنان که در زمان حضرت داوود هم (مسائلی از جانب خدا) به حضرت سلیمان تعلیم شده بود تا پیامبری و پیشوایی اش پس از پدر معلوم و حجت خدا بر خلق مستحکم شود.

سوال دوم: چرا یعقوب در برابر یوسف سجده کرد؟
سوال دوم ابن اکثم سوالی کلامی است و از علت سجده یعقوب و فرزندانش بر حضرت یوسف (ع) می پرسد. او با استناد به این آیه شریفه که می گوید: «پدر و مادرش را بر فراز تخت برد و (همه) در برابر یوسف به سجده افتادند» (یوسف /۱۰۰) سوال می کند که: چگونه یعقوب و فرزندانش که پیامبر بودند برای یوسف سجده کردند؟ (در حالی که سجده برای غیرخدا شرک است)
پاسخ امام: امام (ع) در پاسخ خود سجده یعقوب را سجده شکر می داند که پس از فراقی طولانی خداوند دیدار فرزندش را نصیب او کرده است. بنابراین سجده برای خدا و برای تشکر از فراهم شدن این دیدار است و نه برای یوسف. متن پاسخ چنین است: سجده یعقوب و فرزندانش برای اطاعت خدا و اظهار محبت به یوسف بود (نه برای یوسف) چنان که سجده ملائکه هم برای آدم نبود، بلکه اطاعت فرمان خدا بود و اظهار علاقه به حضرت آدم. سجده یعقوب و فرزندانش در کنار یوسف نیز به شکرانه گردهم آمدن دوباره و پایان دوران فراق بود. نمی بینی که همان دم در مقام شکر می گوید: «پروردگارا مرا پادشاهی دادی و علم تعبیر خواب آموختی.»(یوسف /۱۰۱)

سوال سوم: شک پیامبر (ص) در وحی؟!
سومین سوال قاضی القضات متوکل باز هم یک مسئله کلامی است که با استناد به ظاهر آیه ای از قرآن پرسیده است. سوال او این است که ظاهر آیه قرآن نشان می دهد یا پیامبر (ص) نسبت به نزول وحی بر خود شک داشته و یا این که قرآن بر غیر پیامبر نازل شده است او با استناد به آیه ۹۴ سوره یونس که می گوید: «اگر از آن چه بر تو نازل کرده ایم در شکی، از آن ها که پیش از تو کتاب می خوانده اند، بپرس» این سوال را مطرح می کند که مخاطب آیه کیست؟
اگر پیامبر (ص) است چگونه در نزول وحی او شک دارد؟ و اگر خطاب به دیگری است قرآن بر چه کسی نازل شده است؟
پاسخ امام(ع): امام(ع) پاسخ می دهد که مخاطب آیه پیامبر (ص) است و او هیچ شکی بر نزول وحی بر خود نداشته است و اگر در آیه شریفه جمله: «و ان کنت فی شک: اگر شک داری» آمده است، تنها به خاطر مماشات با مخالفان پیامبر (ص) و اقتضای جدال احسن است سپس امام(ع) برای پاسخ خود به آیه مباهله استناد و می فرماید: در آیه مباهله با این که هیچ شکی در حقانیت پیامبر (ص) وجود نداشت اما قرآن می فرماید: «لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار می دهیم» و دروغ گویان را مشخص نمی کند. متن پاسخ امام(ع) از این قرار است: «در آیه فان کنت فی شک...» مخاطب پیامبر (ص) است، اما او نسبت به وحی که بر او نازل شده بود، شک نداشت، نادانان می گفتند: چرا خدا فرشته ای را به رسالت نفرستاده و میان پیامبرش با ما فرقی نگذاشته است. او هم چون ما می خورد و می نوشد و در بازارها راه می رود؟ خداوند وحی کرد که در حضور این جاهلان از آن ها که پیش از تو با کتاب های آسمانی آشنا بوده اند، بپرس آیا خدا تاکنون پیامبری برای بشر فرستاده است که نخورد و ننوشد و در بازارها راه نرود؟ تو هم مانند آن ها. به کاررفتن تعبیر «اگر شک داری...» با این که پیامبر (ص) شک نداشت، از نظر مماشات و همراهی با طرف مقابل است. چنان که در آیه مباهله قرآن دستور می دهد: بگو: «بیایید تا فرزندان ما و فرزندان شما و زنان ما و زنان شما و خود ما و خود شما را دعوت کنیم. سپس نفرین کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم»(آل عمران/۶۱) در این جا دروغ گویان نصاری بودند و در این امر تردیدی نبود با این حال قرآن دروغ گو را مبهم ذکر کرد زیرا اگر می گفت: لعنت خدا را بر شما قرار دهیم، حاضر به مباهله نمی شدند. این در حالی بود که خدا می دانست پیامبرش رسالت های او را ابلاغ می کند و دروغ گو نیست. در مورد سوال هم پیامبربه راستگویی خود یقین داشت ولی می خواست با مدعی به عنوان بی طرف گفت و گو کند. خلاصه این که قواعد گفت و گو و مجادله چنین اقتضایی می کرد.

سوال چهارم: مصداق «کلمات» خدا
سوال چهارم ابن اکثم از دریاهایی است که در این آیه شریفه قرآن آمده است. او با اشاره به آیه ۲۷ سوره لقمان که می فرماید: اگر آن چه درخت در زمین است همه قلم باشد و دریا به ضمیمه هفت دریای دیگر مرکب شود، «کلمات»خدا پایان نپذیرد. سوال می کند که: این دریاها چیست؟ و کجاست؟
پاسخ امام (ع): امام در پاسخ ابتدا بر نامتناهی بودن کلمات خدا تاکید می کند و سپس دریاها را نام می برد ودر پایان هم به تفسیر «کلمات» و مقصود از آن اشاره می کند و می نویسد: «اما آیه: و لو ان ما فی الارض من شجرة اقلام...» آری چنین است اگر درخت های دنیا قلم شود و دریا را هفت دریا مدد کند و چشمه ها از زمین بجوشد، آب ها تمام شود، پیش از آن که «کلمات» خدا پایان پذیرد. اما هفت دریا عبارت است از: چشمه کبریت، چشمه «نمر»، چشمه «برهوت»، چشمه «طبریه» (که لابد همان دریاچه طبریه در شمال فلسطین است- مترجم) آب گرم «ماسبندان» (گفته شده محلی در خوزستان بوده است)، آب گرم افریقیه معروف به «لسان» و چشمه «بحرون» و «کلمات» پایان ناپذیر خدا ما هستیم که فضائلمان از درک بیرون است. هرچند در پرسش ابن اکثم سوالی از مصداق «کلمات» خدا نیست اما امام هادی(ع) توجه او را به مسئله اصلی در آیه شریفه که همان مصادیق «کلمات ا...» است جلب می کند. این مصادیق هم کسی نیست جز امامان معصوم(ع) چنان که در آیه ای از قرآن از حضرت مسیح نیز به عنوان «کلمة ا...» یاد شده است.

سوال پنجم: چرا آدم از بهشت بیرون آمد؟
پنجمین سوال ابن اکثم از مجازات آدم و حواست بر اثر خوردن از شجره ممنوعه. با این که آیه شریفه قرآن می گوید: بهشتیان هرچه بخواهند می خورند و آزادی عمل دارند، سوال او این است: خدا در توصیف بهشت فرموده است: «هرچه دل بخواهد و چشم از آن لذت برد در آن موجود است»(زخرف/۷۱) دل آدم هنگامی که در بهشت بود، گندم خواست و خورد، پس چرا خدا او را مجازات کرد؟
پاسخ امام (ع): پاسخ امام(ع) این است که «شجره ممنوعه» درخت حسد بود و نه گندم و چون آدم مرتکب حسد شد، مجازات شد. متن پاسخ چنین است: «اما بهشت، البته هرگونه خوراکی، نوشیدنی و سرگرمی که دل بخواهد و چشم لذت ببرد، در آن هست و همه را هم خداوند برای آدم حلال کرده بود، اما آن درختی که خدا آدم و همسرش را از آن نهی کرده بود، درخت حسد بود(که به عنوان استعاره نام درخت بر آن نهاده شده) و به آن ها توصیه کرده بود که به چشم حسد بر کسانی که خدا بر مخلوقات دیگر فضیلتشان داده، نگاه نکنند. آدم فراموش کرد و بر آن ها حسد برد و حال آن که عزم و تصمیمی (بر حسد) نداشت.»

سوال ششم: مستمسک قرار دادن قرآن برای انجام بزهکاری!
سوال ششم یحیی بن اکثم بازهم به خاطر برداشت غلطی است که از آیه شریفه قرآن کرده است. او با اشاره به آیه ۵۰ سوره شوری که می فرماید: »یا پسران و دختران را به آن ها تزویج کنیم» می پرسد: در حالی که خدا در این آیه از تزویج پسران به بندگانش سخن گفته است، چگونه قومی (قوم لوط) را به خاطر عمل لواط، کیفر داده است؟

پاسخ امام (ع): امام (ع) در پاسخ اشتباه او را در تفسیر کلمه «یزوج» بیان می کند و در ادامه به بزهکاری و هم جنس گرا بودن او اشاره و می فرماید: این آیه نمی تواند مستمسکی برای مجوز بزهکاری تو باشد. متن پاسخ امام هادی(ع) چنین است: آیه «اویزوجهم ذکرانا و اناثا» مفهومش این است که گاه نوزاد دو قلو است، یکی پسر و یکی دختر و به هر دوتایی که با هم قرین باشند، «جفت» گفته می شود، هر یک جفت دیگری است. (نه این که مراد ازدواج باشد) پناه برخدا که مراد پروردگار جلیل نیرنگ هایی باشد که تو برخود ساخته ای تا مجوز بزهکاری‌ات باشد. »هرکه مرتکب این گناه شود، روز قیامت عذابش دوچندان شود و خوار و زبون تا ابد در عذاب بماند.» (فرقان/۶۹-۶۸) و البته اگر توبه نکرده باشد.

سوال هفتم: پذیرش گواهی یک زن به تنهایی؟!
هفتمین سوال که پرسشی فقهی است، سوال از علت پذیرش گواهی یک زن به تنهایی در برخی موارد است. او می پرسد: چگونه در بعضی دعواها شهادت یک زن به تنهایی مسموع و مورد قبول است با این که خداوند در آیه دوم سوره طلاق فرموده است: »دو مرد عادل را به شهادت گیرید»؟ پس پذیرش شهادت زن مخالف قرآن است.
پاسخ امام (ع): پاسخ امام(ع) این است که پذیرش شهادت زن در موارد خاص و به حسب ضرورت است. امام (ع) پاسخ می دهد که: و اما قبول شهادت یک زن، مربوط به «قابله» است (و موضوع زنده یا مرده بودن نوزاد هنگام ولادت است) که گواهی او اگر پسندیده و(موثق) باشد پذیرفته است و اگر پسندیده نباشد کمتر از ۲ زن کافی نیست و به حکم ضرورت به جای ۲ مرد محسوب می شوند. زیرا که این جا مرد نمی تواند کار زن را به عهده گیرد و اگر یک زن (غیر موثق) بیش نبود، شهادتش با قسم قبول است.

سوال هشتم: نحوه تعیین زن یا مردبودن خنثی
سوال دیگر قاضی القضات متوکل از نحوه تشخیص مرد یا زن بودن خنثی است؟ او در این باره به دستور امام علی(ع) اشاره می کند و می پرسد: درباره «خنثی» که علی(ع) دستور داده (برای تشخیص زن یا مرد بودن و تعیین ارثش) ببینید از کدام مجرا ادرار می کند، این جریان را چه کسی باید ببیند؟ اگر مرد نگاه کند شاید او زن باشد، و اگر زن نگاه کند شاید مرد باشد و این هر دو جایز نیست (مثل این که ابن اکثم نگاه مرد به عورت مرد و زن به عورت زن را جایز می دانسته است!) ادعای خودش هم که قبول نیست چون ذی نفع است. در این جا چه باید کرد؟ پاسخ امام (ع): پاسخ حضرت علی النقی(ع) تایید همان دستور امام علی (ع) است که نحوه انجام آن را چنین توضیح می دهند: »اما مسئله تعیین خنثی همان گونه است که علی (ع) فرموده است اما به این صورت که مردان عادلی جلو آینه می ایستند، خنثی پشت سر آن ها برهنه می شود، شهود تصویر او را در آینه می بینند و شهادت می دهند.»

سوال نهم: گوسفند و چوپان
این سوال نیز سوالی است فقهی که در آن قاضی القضات خلافت از نحوه تعیین گوسفند موطوء سوال می کند. او می‌پرسد: اگر صاحب گله گوسفندی مشاهده کرد که چوپانش با یکی از گوسفندان او کاری انجام می دهد و چون چشمش به صاحب گله افتاد، گوسفند را رها کرد و گوسفند در میان گله گم شد. حال با توجه به این که باید گوسفند مذکور سر بریده شود، چگونه می توان این گوسفند را تشخیص داد؟ آیا باید همه گوسفندها را سر برید و آیا گوشتشان حلال است یا حرام؟
پاسخ امام(ع): امام (ع) می فرماید اگر گوسفند موطوء معلوم بود همان گوسفند را سر می برند و می سوزانند و اگر معلوم نبود، با قرعه آن را مشخص می کنند. جواب امام این است که: »در موضوع گوسفند و چوپان، اگر گوسفند معلوم بود باید آن را سر ببرند و بسوزانند وگرنه گله را ۲ نصف می کنند و قرعه می کشند، به نام هر نصفی در آمد، نصف دیگر آزاد است. باز همین نصف را دو نیمه می کنند و قرعه می کشند و این عمل را ادامه می دهند تا ۲ گوسفند بیشتر نماند و قرعه آخر به هر گوسفندی افتاد آن را سر می برند و می سوزانند و بقیه آزاد می شوند (و گوشتشان حلال است).

سوال دهم: چرا نماز صبح بلند خوانده می شود؟
سوال دهم ابن اکثم از چرایی بلند خواندن نماز صبح است. او سوال می کند که: نماز صبح چرا بلند خوانده می شود با این که از نمازهای روزانه است و بلند خواندن مربوط به نمازهای شب است؟
پاسخ امام(ع): امام(ع) می فرمایند نماز صبح در بلند خواندن حمد و سوره حکم نمازهای شب را دارد زیرا که پیامبر(ص) وقتی نماز صبح را می خواند که هوا تاریک بود (در اول وقت اذان صبح می خواند که هنوز هوا تاریک است)، از این جهت به حکم قرائت های شبانه است.

سوال یازدهم: چرا قاتل زبیر قصاص نشد؟
یازدهمین سوال یحیی بن اکثم و نیز سوال دوازدهم مربوط به حضرت علی (ع) است و به نحوی سیاسی است. او در سوال یازدهم می پرسد که چرا با این که امام قاتل زبیر را جهنمی می دانست در جنگ جمل او را نکشت؟ متن سوال این است که: علی(ع) به ابن جرموز (قاتل زبیر) فرمود: قاتل ابن صفیه (یعنی زبیر) را به آتش بشارت ده (و با این عبارت به او فهماند که اهل جهنم است) چگونه او که امام بود و امکان قصاص او را داشت، این قاتل را نکشت؟
پاسخ امام(ع): پاسخ امام هادی(ع) این است که اولا خبر جهنمی بودن قاتل زبیر قبلا از سوی پیامبر(ص) بیان شده بود، و ثانیا امام علی(ع) می دانست که او از خوارج است و در نهروان کشته خواهد شد، لذا قصاصش نکرد.
متن پاسخ چنین است: »اما جریان علی(ع) و زبیر که فرمود: قاتل ابن صفیه را به دوزخ مژده بده، این مژده ای بود که قبلا پیامبر(ص) داده بود، و قاتل از خوارج بود که در جنگ نهروان شرکت کرد و علی(ع) از این جهت او را نکشت که می دانست در فتنه نهروان کشته خواهد شد.»

سوال دوازدهم: علت تفاوت برخورد امام علی با فراریان صفین و جمل
سوال دوازدهم سوال از اختلاف روش امام علی(ع) در جمل و صفین در برخورد با طرف مقابل است. سوال این است که: چرا علی(ع) در جنگ «صفین» همه لشکریان دشمن را می کشت چه مهاجم، چه فراری و چه زخمی. اما در جنگ جمل با فراری و مجروح کاری نداشت و حتی اعلام کرد: هر که به خانه اش برود در امان است. هر که سلاحش را بیندازد در امان است. این اختلاف رویه برای چه بود؟ اگر حکم اول درست باشد ناچار حکم دوم اشتباه بوده است؟
پاسخ امام(ع): امام هادی(ع) در پاسخ به تفاوت اساسی جنگ جمل و صفین می پردازند و کشته شدن سران جمل یعنی طلحه و زبیر و پابرجا بودن ستاد جنگ صفین یعنی معاویه را علت تفاوت برخورد امام علی(ع) با دشمن را در این دو جنگ ذکر می کنند. امام هادی(ع) می فرمایند: اما اختلاف روش علی(ع) در جنگ «صفین» و «جمل» که در صفین مهاجم و فراری و زخمی را می کشت و در جمل فراریان را تعقیب نمی کرد، مجروحان را نمی کشت و آن ها که سلاح را بر زمین گذاشته یا به خانه ها پناه برده بودند، امان می داد، سرش آن است که فرمانده و رهبر اهل جمل (طلحه و زبیر) کشته شده بود و دیگر (پایگاه) و جمعیتی نداشتند که به آن بازگردند و (فتنه را از سرگیرند) همه به خانه ها برگشتند و دیگر نه جنگجو بودند، نه مخالف و نه معارض. راضی بودند که کسی به آن ها کاری نداشته باشد و قهرا وظیفه درباره آن ها که دیگر به فکر جمع آوری لشکر و از سرگرفتن جنگ نبودند، خودداری از آزار و تعقیب آن ها بود اما اهل صفین، به پایگاه و اردوی مجهز خود برمی گشتند، باز فرماندهی داشتند که آن ها را دوباره تجهیز می کرد، اسلحه و زره و نیزه و شمشیر برایشان فراهم می آورد و به آن ها انعام و جایزه می داد، برایشان آذوقه تهیه می کرد، بیماران را عیادت و مجروحان را مداوا می کرد. پیادگان را مرکب و برهنگان را جامه می داد و دوباره آن ها را به میدان نبرد می فرستاد. از این رو علی(ع) این دو گروه را به یک چشم نمی نگریست.

سوال سیزدهم: حکم اقرار به لواط
آخرین سوال یحیی بن اکثم سوالی فقهی است او می پرسد که: اگر کسی به لواط اقرار کند باید حد بخورد یا نه؟
پاسخ امام(ع): امام هادی در پاسخ می فرماید: دست حاکم شرع برای مجازات یا معاف او باز است اگر اثبات لواط تنها به اقرار بوده است، امام در این باره می فرمایند: اگر مردی که به لواط اقرار می کند، شاهدی در کار نباشد و تنها به دلخواه (و پشیمانی) خود اقرار کرده است، حاکم شرع می تواند بر او منت گذارد (وچون خودش اقرار کرده از مجازات معافش کند) چنان که حق دارد از جانب خدا کیفرش دهد. نشنیده ای که خداوند در سوره ص آیه ۳۹ به حضرت سلیمان می فرماید: «این عطای ماست... (خواهی منت گذار و بخشش کن و خواهی نگه دار) «آن چه را پرسیده بودی همه را پاسخ دادیم. این را بدان.»
بدین گونه امام هادی(ع) همه پرسش های یحیی بن اکثم را پاسخ داد و زوایای مختلفی از احکام و معارف نورانی قرآن و عترت را روشن و مشخص کرد که تنها با تمسک به قرآن و عترت می توان به هدایت دست یافت و از وادی جهل و ضلالت رهایی یافت.

منبع: روزنامه - همشهری - تاریخ شمسی نشر 26/3/1389

/ 0 نظر / 250 بازدید